محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

201

اكسير اعظم ( فارسى )

كندر يك نيم درم پرسياوشان پنج درم علك الانباط يك درم مويز منقى هفت درم بجوشانند تا مهرا گردد پس صاف نموده هر روز پنج درم از آن يك دانگ و نيم روغن مصطكى بياشامند و غذا سفيد باج معمول بقنابرى كه در آن كراث نبطى داخل كرده باشند و مرق كرنب مطبوخ يا پيه خبارى و اين مرقت نافع است زيرا كه آن را خاصيت است در ازاله‌ى سردى ريه بعد از قطع سبب فاعلى آن . و اگر مرض دشوار گردد بر سينه او اين ضماد نمايند موم سرخ در روغن ناردين گداخته اندك را تينج انداخته استعمال نمايند و اين ضماد نيز از انفع اشيا است و آن را بگيرند بط پيه قاز پيه حبارى پيه طائرى كه معروف به بادنجان است همه را بگذارند و در آن اندكى زهره‌ى گاو و موم داخل كرده بر سينه ضماد نمايند و دائم گل نسرين و يا سيمين ببويند . و اگر به هم نرسد لخلخه‌ى سليمانى و عنبر گداخته به روغن ياسمين و بايد كه استنشاق او در بينى و دهان هر دو باشد و به قوت جذب نمايند . و اگر طبيعت قوى و محتبس باشد به حقنه حاده بكشانيد مثل مطبوخ از بابونه و اكليل الملك و شيح و قيصوم و برگ مرزنجوش و نمام و قرلم كوفته و بزر كتان و حلبه‌ى انجير و مويز و پرسياوشان و مانند اينها و نزد حقنه فانيذ سنجرى و شكر سرخ كه آن راميان نامند در آن حل نمايند و باكى نيست كه ماليدن معاجين و ترياق و مثروديطوس و اثانايسا به قدر برداشت مزاج بيمار و هرگاه طبيب از معالجه برد ريه غفلت كند مؤدى به استسقا گردد . نوع دوم كه آن سوء مزاج حار به غير ماده است علامتش سرخى رنگ و لهب و زبان برآوردن و تنفس و عطش شديد و التهاب سينه به حدى كه دريابد كه گويا مىسوزد و سرفه‌ى خشك بى نفث و تب مختلف الادوار علاجش الزام شرب ماء الشعير است كه در آن كفرى و عناب جوشانيده باشند به اندك كافور و بگيرند برگ بزرقطونا و برگ خبازى و برگ بارتنگ و برگ بنفشه و گل بيد و عصى الراعى و همه را نرم كوفته صندل سفيد سوده به قدر يك جزو و عصاره‌ى ماميثا نيز يك جزو و قدرى سركه و گلاب داخل كرده بر سينه ضماد نمايند و كافور و نيلوفر و كرنب الماركه آن تحلب عريض الورق است ببويند و گاهى اين ضماد به عمل مىآرند بگيرند خضار كه بر نواعير مىباشد و آرد جو را در اندك سركه و گلاب حل نمايند و بر آن خضار بپاشند و بر سينه ضماد نمايند و نفع مىكند آن را شرب ربوب ميخوش مثل رب غوره و رب حماض اثرج و رب ريباس هنگامى كه به هيجان نياورند سرفه را و باعث خشونت نگردند . و اگر مرض دشوار گردد محتاج به فصد شود فصد باسليق نمايند و حقنه كنند به ماء الشعير كه در آن عناب و سپستان جوشانيده روغن بنفشه و شكر سفيد داخل نموده باشند و از غذا بر مزورات متخذ از كدو و ماش و سركه و شكر سفيد و به آب حصرم يا برگ كاهو پخته همه سرد نموده اقتصار كنند و آب سرد بياشامند . نوع سوم آنكه از سردى با ماده است بيشتر عقب نزلات كثير الرطوبه بارده از سر به سوى ريه حادث مىشود كه به طول مكث سرد ميگرداند ريه را و يا آنكه ترطيب يابد ريه به رطوبت اعضاى قريبه و يا استيلاى مزاج رطب بر قلب و علامتش ضيق النفس با خرخره كه آواز آن شنيده شود و تشنج چهره چشم و ثقل صدر بدون الم و انجذاب به سوى اسفل و امتلاى اشداق از رطوبات و احساس ثقل در چشم و زبان است علاج آن استفراغ بدن است به حقنه حاده لينه و تنقيه ريه به طبيخ زوفا كه در آن زوفا و كندر باشد و تضميد سينه به اين ضماد سنبل اشنه زوفاى خشك مر را تينج كند و مساوى سائيده با موم روغن روغن ناردين يا روغن قسط آميخته بر سينه گذراند و اين حريره دهند بگيرند عصير عنب كه از خراسان مىآورند و در آن مويز سفيد داخل كرده جوش دهند و ماليده صاف نموده و آب سبوس گندم برآورده داخل كنند و جوش دهند تا غليظ گردد فانيذ داخل كرده نيم‌گرم بنوشند كه جلا و تنقيه ميدهد سينه را و اين لعوق نيز منقى صدرست مويز را در آب جوش دهند و ماليده صاف نمايند و باز جوش نمايند تا به انعقاد رسد و در آن مثل او عسل خيارشنبر و به وزن او ترنجبين منقى و اندكى عصاره‌ى سوس و قدرى زوفا در داخل نموده در ديگ سنگين كرده بر آتش گذارند و بر آن روغن بنفشه و روغن بادام ريزند و منعقد سازند و دائم بدان تعلق نمايند و نوشيدن خميره‌ى بنفشه‌ى عسلى در آب گرم حل كرده نيز نافع است و يا تناول نمايند آن راو بالايش آب گرم بنوشند و غذا خربزه‌ى آب سبوس گندم و فانيذ باشد و اين شرب از انفع اشيا است مر آن را بگيرند عسل سفيد و در آن به وزن او آبى كه زوفا و الصل السوس در آن جوشانيده شد ريخته جوش نمايند و كف آن تمام بردارند و مدام ناشتا از آن بياشامند . و اگر ابتدا نمايد تغيير مزاج مريض و هنوز سينه‌ى او تنقيه نيابد عدول نمايند در معالجه به نوشانيدن طبيخ زوفا ماء الشعير و چون ماء الشعير به فانيذ نوشيده شود و نفع بخشد به جهت آنكه در آن جلا و تلطيف ماده است . نوع چهارم آن سوء مزاج حارما ماده است و اين مسمى است به ذات الريه حقيقى و آن از انصباب خون حار غليظ به سوى ريه است و در اغلب احوال مورث ورم حاد است و علامت آن سرخى رخسار و لب و تنفس و تپ مطبقه و سرخى چشم و گاه با نفث الدم و گاه با حالتى شبيه به خناق و در حلق خشونت و در كلام به لجوحت مىباشد و گاه